تبليغاتX
دل من
نمیدونم ، مثل دفعه های قبل ، آخه مگه من چیکار کردم که باید انقدر از این ضربه ها بخورم؟

هنوز ۲ روز از آخرین باری که دیدمش نمیگزره که باید اینطور بشه ، من بی تقصیر بودم ولی انگار همه چی به من ختم شد ، اصلاْ حال نمیکنم تو این یه مورد از این تجربه های آزار دهنده داشته باشم ، اشک یکی دیگرم در اوردم... ، بازم انگار بهم واجب شده که بگم چقدر نامردم ، چه تقصیر کار باشم و چه بی گناه ولی در هر صورت خودمو نمیتونم گول بزنم بالاخره راه داشت که یکارایی بکنم ولی یکی که از من نامردتره نزاشت و نخواست، بازم از این آدما هسن همینطور که دفعه ی قبلمیکی دیگه نخواست ، قرار بود با هم بریم حتی اون رفت بلیتم گرفت ، الان یک ساعتی میشه که رفته و حتی بلیته منم کنسل نکرد تا همینطور که بهم اس ام اس زد و بهم گفت بهم اثباتم بکنه که اون چقدر بخشندسو من چقدر نامرد......

کاش میشد که اصلاْ باهاش شروع نمیکردم ، امیدوارم این آخریش باشه وگرنه من آخرش باشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 15:21  توسط   | 

 

چه روزایی بود اون روزایی که که با هم بودیم و بودیم و بودیم ، الان دیگه با قبل خیلی فرق کرده ، اون بهتر شده و من بدتر ، چرا؟

چراشو خودمم نمیدونم ، ولی حیف اونو لعنت به من ، همیشه آهنگایی رو انتخاب میکردم و بهشون علاقه داشتم و دارم که توش از رفتن یه عزیز و موندن داغ دلش حرف زده میشه ولی نمیدونستم و هیچ وقت نمی دونستم که من خودم میشم آدم بده که حتی حاضر نشه تولدشو بهش تبریک بگه ، یادم نمیره تولدمو که اولین کسی بود که بهم تبریک گفت و منم برا خودم اون شبو زدم زیر گریه بدشم که اوصاع از بدم بدتر شد ، هنوز دارمش..، هنوز اون حلقه ای رو که برا تولدش به عموم دادم که ساختو بدشک خودم رفتم بازار و دادم برام آبکاری کنن رو دارم آخرم که قسمت نشد که بهش بدمو پیش خودم برای همیشه موند که کاش اینطور نمیشد ، اون یه مرده !

من یه نامرد و کاش همینم نبودم که الان که هستم انگار نیستم ، اینم بگم که یادش بخیر یادش بخیر و با تمام وجودم به اندازه خواهر نداشتم میگم که دوستش دارمو میخوام که خوشبخت شه خوشبخت تر از همه انایی که میشناسم منم ببخشه که میدونم اگر ببخشه وجدانم هیچ وقت ازم نمیگذره...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 0:53  توسط   | 

به نام خداوند بخشنده مهربان

خیلی وقته که برا خودم می نویسم ولی دلم میخواست نوشته هام اگه یه زمانی خودمم نبودم تو یه جایی ثبت شده باشه،اصلاْ دیگه به این کار ندارم که کسی هست یا نیست که اینارو بخونه یا نظر بده،بسم الله رو گفتم ولی نمیدونم تا کی مینویسم شاید این آخرین پستم باشه شایدم نه،بالاخره دل همیشه که صداش در نمیاد،ولی میخوام از این به بعد به جا اینکه توی کامپیوترم نوشته هامو نیگه دارم بیامو تو این وبلاگ بنویسم،شرمنده اگه یه وقتی چشمتون به این نوشته ها افتادو هیچ طوره حال نکردین،آدرس این وبلاگم به هیچکی نمیدم،گفتم که برا دل خودم مینویسم ولی شاید به خاطر این باشه که تو بلاگفا شکل قشنگتری به خودش میگیره،من یا علی رو گفتم بقیش با دل منو خدا،میخواستم لینک نظر دهید رو بردارم ولی گفتم دیگه میگید این عجب غرور بیخودی داره یا اینکه منو آدمی فرض میکنید که یک دندسو اصلاْ از بقیه تو کاراش کمک نمیگیره، یا علی..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 0:30  توسط   |